عباس اقبال آشتيانى
265
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
شده بود و امير سونتاى و هرقداق را با دو تومان لشكر و امير چوپان و پولادقيا و قتلغ شاه را از نقاط مختلفه احضار و همگى را به دستگيرى امير نوروز مأمور خراسان كرد . امير نوروز در نيشابور از كيفيت احوال اطلاع يافت با وجود مخالفت سران لشكرى خود و جدا شدن ايشان از او با چهارصد نفر بجانب هرات فرار كرد تا به پناه ملك فخر الدّين كرت كه دختر برادر او را در عقد ازدواج خود داشت و زير بار منت نوروز بود برود و از او استمداد جويد . ملك فخر الدّين امير نوروز را در قلعهء اختيار الدّين منزل داد ولى چهار روز بعد از نزول او به آن قلعه امير قتلغ شاه با 70000 سوار بهرات رسيد و شهر را در محاصره گرفت و چون گشودن حصار شهر آسان نمىنمود ملك فخر الدّين را به دستگيرى و تسليم امير نوروز خواند . ملك فخر الدّين و غوريان مصمم به خيانتورزى نسبت بامير نوروز و گرفتارى او شدند . ملك فخر الدّين ابتدا كسان امير نوروز را كه با جلادت با سپاهيان قتلغ شاه مىجنگيدند بعنوان محافظت دروازههاى شهر ازو دور كرد سپس جمعى از امراى خود را به گرفتن او فرستاد و ايشان امير را گرفته دستبسته پيش قتلغ شاه فرستادند و قتلغ شاه در 22 ذىالقعدهء سال 696 بدست خود آن امير رشيد فداكار را گردن زد و سر او را پيش غازان فرستاد و غازان هم امر داد تا آن را بدار آويختند . « 1 » قتل صدر جهان در 22 رجب 697 - بعد از قتل امير نوروز غازانخان شاهزاده تايجور را هم كه به اغواى يك نفر غيبگو به سلطنتخواهى برخاسته و منتظر بود كه چهل روزه جاى غازان را بگيرد بقتل آورد و در جمادى الاخرى سال 697 خواجه صدر الدّين احمد زنجانى صدر جهان را يك عدّه از عمال ديوانى و امراى غازانى به تصرف در اموال متهم كردند و غازان خواجه را از نظر انداخت . صدر جهان بتوهم اينكه رشيد الدّين فضل اللّه طبيب همدانى از عمال زيردست او نيز در اين توطئه شركت كرده و بر خلاف او سخنانى بغازان گفته است به پادشاه شكايت برد ولى غازان
--> ( 1 ) - يكى از شعرا در مدح غازان مىگويد : با عيش شها طبع تو آميخته باد * وز خنجر تو خون عدو ريخته باد هر سر كه نه همسر مرادت باشد * همچون سر نوروز در آويخته باد